فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
265
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مجاهره « إله » و ولدش را « ابن اللّه » گفتند - تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً [ 19 / 90 ، 91 ، 92 ] با آنكه به چشم عيان لاشهء زبونش را آغشتهء خاك و خون ديدند ، هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ [ 40 / 65 ] در ثنايش گزيدند و حمق [ و ] جهل ايشان به مرتبهاى بود كه اگر كسى شيخ جنيد را به مرگ نسبت كردى ، ديگر شربت خوشگوار حيات نخوردى و اگر يكى گفتى دانهاى از وجود او ناقص شد ، خرمن بقايش بر باد فنا دادندى . حضرت پادشاه بزرگ - تغمّده اللّه بالرّضوان - شيخ حيدر را بعد از فوت پدر در حجر تربيت « 1 » جاى داد . خوشا نهال اقبالى كه از تربيت چنان مرزبانى به بر آيد و حبّذا جمال كمالى كه از چنين خالى او را زيور آيد . عزم آن حضرت آن بود كه شيخزاده به سلوك طريق اجداد مستحقّ جلوس « 2 » سجّادهء هدايت و ارشاد گردد . بنابراين بعد از فتح بلاد آذربايجان با وجود صغر سنّ سجّادهء شيخوخت در چلّهخانهء اردبيل به دو تفويض فرمودند و بر ادامت « 3 » سلوك طريق زهادت و اقامت رسوم عبادت ، تحريض نمودند . سابقا قضا شيخ حيدر را از زمرهء اشقيا نوشته و طينتش را به حبّ « 4 » رياست سرشته بود ؛ از اسباب ( 139 - ر ) شقاوتش آنكه خلفاى پدر از هر سو رو به دو آوردند و دعواى الوهيّت او را به شهادت سفاهت آشكار كردند . شيخزاده را وفور اطاعت مردم روم بر كسب اخلاق مذموم و اطوار ميشوم باعث آمد : نخست در مكتب بايست نشست بر مركب سوار شد ، لوح هجا در دامن بايست نهاد ، از لوح كنار گرفت . به جاى درس مقامات معنوى ، داستان طامات « 5 » پهلوى خواندى و به عوض قلم بر كتاب جليل ، شمشير بر كلاب اردبيل راندى . در خانهاش جز كمان چلهگير نبود و در خلوتش جز شمشير سالكى به قطع طريق صفا مشغول نه . در اسحار كه مشايخ ابرار جان سوزى و سينه خراشى كنند ، او سپردوزى و تير تراشى مىكرد و در عشايا كه سالكان سر مراقبت پيش افگنند ، او به تيغ جفا سر مردم برمىداشت .
--> ( 1 ) . K : تربيت + خود . ( 2 ) . P : سلوك . ( 3 ) . F : داية . ( 4 ) . K : تخت . ( 5 ) . P : مطايبات F : طامات + بهلوى